تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...

گفتم: آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

 

وآن که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی

 

خاصه، ما را که در ازل بوده‌ست

با تو آمیزشی و پیوندی

 

به دلت! کز دلت، به در نکنم

سخت تر ز این مخواه سوگندی

 

یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی

 

همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی

 

ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی!

 

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی

 

چه کند بنده‌ای که از دل و جان؟

نکند خدمت خداوندی

 

سعدیا دور نیکنامی رفت

نوبت عاشقیست یک چندی!

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:46  توسط علی هوشمند  | 

 

کنار دست تو

مي‌افتم و

تمام شب  طفره مي‌روم

 تا بامداد تابناك

 بتابد

از پشت پلك‌هايت

و خميازه‌هاي مستور

از پشت پرده ‌ها

گر بگيرد در آهنگي لاجوردي

كه برمي‌خيزد از تناسب

سپيد اندامت

 

كنار دست تو مي‌افتم

و شب را تورقي كوتاه مي‌زنم

كوتاه... كوتاه

شايد حنجره‌اي زلال بخواند

آوازهاي خفته‌ي خاموش

و آنگاه آسمان

از چارچوب پنجره‌ برخيزد

در اتاق خواب

كنار دست تو

آنجا كه من هميشه مي‌افتم

و تمام شب را طفره مي‌روم

تا بامداد تابناك

از طرح سپيد اندامت

برخيزد به خنياگري...

 

             شب خوش!

             كنار دست تو

             تا صبح...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:14  توسط علی هوشمند  | 

 

پلنگ

به ماه فکر می کند

همسنگرم

       به تفنگش

و من

  عطر تو را رصد می کنم

 

ماه بر سر قله

          در فراز است

برادر رزمنده ام

در آغوش تفنگش

           به خوابی ارغوانی رفته است

و من همچنان دارم

به تو فکر می کنم

 

 

الیس صبح به قریب

ماه چادر مشکی من !

الیس صبح به قریب !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:26  توسط علی هوشمند  | 

 

سلام

رفته بودم یه یه جزیره دور ! نه دسترسی به اینترنت داشتم و نه خبری از دنیا و  روزگار

من و

من و

تنهایی !

حالا که آمده ام تا بهار نشسته است روی این کیبورد

و مانیتور و هر چه که در این جهان کوچک است .

                                                 بهارتان مبارک

                            شادی هایتان افزون !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:50  توسط علی هوشمند  | 



از من چه مي خواهي از اين تکرار در تکرار
اين ساعت نفريني مصلوب بر ديوار


از من ، از اين تلخي که در مه گم شد و در دود
از من که از شب پر شدم ، از لذتي بيمار


چشمم نه شکل روشني از صبح آينده
بغضم نه طرح خاطري از پار يا پيرار


ابري سياه و خسته و مکروه و بي برکت
باغي تهي از برگ و بار و « از تهي سرشار »


در من نمي خواند کسي جز سايه اي موهوم
اين شوم ،اين نفرين شده ،اين تلخ ناهشيار


سقف شبم کوتاه مثل لايه هاي دود
صبحم شبيه شب ،شبيه سايه هاي غار


دستم نه در رويش نه در پويش نه در کوشش
چشمم نه در کاوش نه در ديدن نه در ديدار


از من چه مي خواهي از اين من نيستم اينجا
از من چه مي جويي از اين من نيستم بيدار


ایکاش دستی  می رساندم تا بر خورشید ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:13  توسط علی هوشمند  | 

 

نه گوشه ی دنج کافی شاپی !

نه غروب دلتنگ پارکی !

از بغداد

    زوزه ی گرگ

              می وزد

 

               ای امام زمان !

               مرا به محبوبم

                        برسان ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:10  توسط علی هوشمند  | 

 

در محاصره ام

نه بی سیمی  !

نه قمقمه آبی !

تمام راههای مواصلاتی مسدود است

تلی از کاسه های سر و

 ابری از

پریشانی پر

سر

سر است که در فراز است

و لب است که در نماز شکسته است

 

 در محاصره ام

سر رفته ام از خاکریزها

و آتشبازی همسایه ها

و تشنه گی بدجوری آزارم می دهد

سنگر به سنگر

برادرهای ارغوانی

و لاله های آتش

که شعله می کشند در بوره ی باد و

نم نم باران

 

در محاصره ام

در محاصره گردانی از کافر

 و شمر لعین است که می تازد

و برق می انداز د

چشمها و چکمه های دریده اش را  

با خون برادرهایم

 

پای به رکاب آمده ام

سنگر به سنگر

زانو به زانو آمده ا م

تا ای وای وای وای !!

سقای تشنه کامان

ای وای تشنه کشتند

 ـ « در پرده نخواندم این نوحه

      که نسیم خود به روضه همی خواند

      به رسم قدیم ...»

و برادران مجروحم

که بی دست سینه می زدند

به چه شوقی !

 

 

در محاصره ام شدید

نه زن دارم نه فرزند و نه خونه

تو را هی می کنم هر شو بهونه

بهونه ت می کنم تا جون بگیرم

سرم تو دامنت باشه  بمیرم ...

 

در محاصره ام

نه مشک  آبی

نه قوطی کنسروی حتا

نه « با نوای کاروانی »

نه قبضه ی تفنگی

نه صدای « آهنگرانی »

جهنم است  جهنم

فرات سرابی است

در حاشیه

نقش بر آبی ست ...

و تیری سه شعبه نشسته است در تابلوی روبرو

و سر جوان نوخطی

در دامن آفتابی آفاق

 همچنان امیدوارم می کند که محاصره اشقیا ء

علی یوم القیمه ادامه دارد .

 

نه ! تمام شدنی نیست

تمام شدنی نیستم

در محاصره ام

نیروی کافی نیست

سلاح کافی نیست

آبی کافی نیست

پس من هنوز در  محاصره ام

و زوزه ی  خولی و شمر لعین

را می شنوم

 

در محاصره ام

شدیدا تشنه ام

دلم برایت تنگ شده است

تا مقتل بعد

برایم از آن لبخندهای معصومت بفرست

من حتما از میدان بر خواهم گشت .

ای مو قربون حنای پشت دستت !!

آیا آن محضردار وکیل است

تا تو را با یک جلد کلام الله مجید و

 دوازده شاخه گل محمدی

به عقد دائم این سرباز کوچک اسلام در آورد ؟ !

نوکر خودت :

غلومعلی عاشق پیشه

اعزامی از روستای مغدون

 بخش بردخون ازتوابع بوشهر

 

 ـ صلوات حضار !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 3:10  توسط علی هوشمند  | 

                                                    

                    این راه میرود

                 این راه کز نخست

                 می رفت مستقیم

                 این راه

                     راه سرخ

 

               این جاده ی هماره

               این فرصت شگفت به هنگام

               همواره می رود

               همواره می رسد

 

               این خط ادامه دارد

               این خط سرخ جاری

               کز سطر های سرشار

               آرام میچکد

              آرام می رود

              تا متن های بیدار

              تا شعرهای  روشن

 

              این جاده می رود

             این راه در ادامه ست

              این راه

             راه جاری

                   این راه همچمنان ...

 

              عطر حسین می وزد

               دل می زنم به دریا

               سر می دهم به راه

               آنگاه

               من سر به راه می شوم و

               راه می روم

                در راه

                این راه همچنان

                این راه ناتمام .... 

...................................................

این هم یک شعر عاشورایی دیگر از من

                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 23:39  توسط علی هوشمند  | 

 

گفتم شهید می شوم

اما

  نشد ،

       نشد

این را فقط برای تو می گویم :

این دست نو شدن ها

              کم دست می دهد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 22:32  توسط علی هوشمند  | 

                                  

                       شاعری که با شعرش فاصله نداشت                            

                                 

- در هفته گذشته شاهد مرگ ناگهانی شاعر نام آشنای کشورمان قیصر امین پور بودیم. با توجه به آشنایی شما با آن مرحوم، از قیصر امین پور بگویید، از راز این همه اقبال که از وی و شعر وی شده است ؟

- امین پور پیش از اینکه یک شاعر باشد، یک انسان به تمام معنا و انسانی مسئول و دردمند بوده است. این را همه ی آنانی که اندک آشنایی با وی داشته اند تایید می کنند. او برای مطرح کردن خود دست به جعل خبر و گفتگوهای جنجالی نزد و با قلم و زبان حرمت و آبروی کسی را نشکست. شعر او آیینه ی روح و جان وی بود، مثل خیلی ها با شعرش فاصله نداشت و با مخاطبانش رو راست بود. این ها را حالا که قیصر دستش از دنیا کوتاه شده نمی گویم . من سال ها پیش در شعری که آن روزها در مجله اطلاعات هفتگی برایش سروده بودم نیز گفته ام. این یکی از وجوه تاثیرگذاری شعر قیصر بود. وجهی که متاسفانه در خیلی از هنرمندان و شاعران و نویسندگان ما یافت نمی شود. مستقل بودن و آزادگی وی با توجه به اعتقاداتش از او فردی ویژه و دوست داشتنی ساخته بود و برای همین بود که در تشییع وی از لطف الله میثمی گرفته تا صفار هرندی، از هادی خانیکی و تاج زاده تا محسن پرویز و محسن مومنی، از محمد علی سپانلو و علی باباچاهی و ضیاء موحد بگیر تا حمید سبزواری و مشفق کاشانی و کاکایی حضور یافته بودند .

 

- چه مولفه هایی در شعر قیصر توانسته بود آثار وی را تا این همه فراگیر نماید؟

- آشنایی و شناخت و سواد قیصر به ادبیات کهن همراه با نوآوری و مضمون یابی، سادگی و صمیمیت زبان و اندیشه ی قوی در کارهای وی توانست شعر قیصر را علاوه بر محافل ادبی به میان توده ها ببرد و بتواند مخاطبان بسیاری را از دانش آموزان و دانش جویان و ... پیدا نماید.

قیصر در شرایطی کار شعر را آغاز کرد که جامعه ی ایرانی درگیر جنگی ناخواسته و تحمیلی شده بود. جامعه ی آن روز بیش از اینکه به شاعر نیاز داشته باشد به جنگجو و رزمنده نیاز داشت. اما قیصر توانست حماسه و غزل را با هم پیوند دهد و با حضور در عرصه های جنگ، لحظات دردناک جنگ همراه با رشادتهای رزمندگان را به تصویر بکشد همین حضور وی در عرصه های جنگ توانست او را خالق بهترین آثار در حوزه دفاع مقدس نماید. شعر معروف «می خواستم برای جنگ شعری بگویم» یا رباعیات ماندگار وی از شاهکارهای  ادبیات معاصر و ادبیات پایداریست .

- قیصر امین پور شاعری بود که خود را تنها در حوزه شعر محصور نکرده بود و فعالیت های ادبی وی نیز بخشی از زندگی اش را تشکیل می داد. از فعالیت های امین پور و تاثیرات وی در جامعه ی ادبی ایران بیشتر بگویید.

- فعالیت های ادبی امین پور با شکل گیری و تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی آغاز شد. محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمد کاسبی، حسن حسینی، نقی و محسن سلیمانی و قیصر امین پور از جمله هنرمندان انقلابی در حوزه های مختلف فرهنگی هنری بودند که به این فکر افتادند تا با تاسیس یک نهاد شاعران و هنرمندان انقلابی را حمایت نمایند و این بود که حوزه هنر و اندیشه اسلامی را تاسیس و توانستند زمینه های فعالیت شاعران و نویسندگان جوان را فراهم نمایند.

قیصر، زنده یاد حسن حسینی ،عبدالله گیویان حسین اسرافیلی در آن زمان واحد شعر حوزه را فعال کردند و توانستند شاعران بسیاری را در تهران و شهرستان ها جذب نمایند. همان حلقه ی کوچک چند نفری که در راس آن قیصر امین پور و حسن حسینی قرار گرفته بودند توانست شعر انقلاب را به شکل رسمی پایه گذاری نماید.

- اما فعالیت وی در این حوزه زیاد ادامه نداشت.

- بله، در اواخر دهه شصت بود که تعدادی از هنرمندان به دلیل اختلاف فکری با مدیریت حوزه که حالا حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی شده بود، حوزه را ترک کرده و هر یک در جایی مشغول شوند.

- قیصر امین پور به کجا رفت؟

-  امین پور، فریدون عموزاده خلیلی و بیوک ملکی به موسسه سروش رفتند تا اولین مجله نوجوان را در خاورمیانه بنا نمایند. سروش نوجوان توسط این سه تن آغاز به انتشار کرد. سروش نوجوان اولین نشریه نوجوان بود که در حوزه ادب و هنر و برای گروه سنی نوجوان در خاور میانه منتشر می شد.

- بسیاری معتقدند که نقش سروش نوجوان در زمانی که توسط امین پور و دوستانش منتشر می شد، در جذب و شکوفایی بسیاری از شاعران و نویسندگان امروز و خصوصا در شهرستان ها انکار ناپذیر است؟

- بله دقیقا همینطور است. این مجله توانست بسیاری از نوجوانان دارای استعداد را جذب خود نماید. بسیاری از روزنامه نگاران و شاعران و نویسندگان مطرح این روزها همان نوجوانانی هستند که از دل سروش نوجوان بر آمدند و اولین آثارشان نیز در این مجله چاپ و منتشرگردید. روزنامه نگاران مطرح بسیاری را سراغ دارم که اولین کارهایشان در این مجله منتشر شد. سروش نوجوان در آن روزها برای کشف استعدادهای نوجوانان کشور برنامه هایی نیز در شهرستان ها برگزار می کرد. من به دلیل ارتباطی که با شورای سردبیری سروش یعنی قیصر، بیوک ملکی و امین پور داشتم توانستم دومین برنامه سروش نوجوان را آن روزها به بوشهر و بندر دیر بکشانم  که در آن مراسم به جز قیصر تعدادی از شاعران و نویسندگان مطرح حضور داشتند. خلاصه اینکه قیصر در کشف استعداهای شهرستانی ها تاثیر فراوانی داشت و توانست مسئولانه بسیاری از آنان را به جامعه ادبی ایران معرفی نماید.

- تاثیرگذاری قیصر بر شاعران دیگر تا چه اندازه بود؟

- شعر امین پور به دلیل زبان نو حس و عاطفه سرشار و اندیشه ی بلندش آن هم در شرایط جنگ توانست سال ها جامعه ی ادبی ایران را تحت تاثیر قرار دهد. قیصر قالب مهجور رباعی را مجدا احیاء کرد به طوری که شاعران بسیاری  برای سرودن این نوع قالب شعری ترغیب و تشویق نمود. قدرت رباعیات و دیگر اشعار قیصر به اندازه ای بود که تمام شاعران آن دوره را تحت تاثیر قرار داد و هنوز که هنوز است این تاثیر پذیری در فضای ادبی کشور احساس می شود.

- به نظر شما مهم ترین ویژگی اشعار قیصر امین پور چه بود؟

- سادگی و صمیمیت زبان، اندیشه قوی کشف مضامین نو و بدیع و پرداختن به دردهای اجتماعی، همچنین استفاده از مضامین و اشیاء دم دست و رایج و تشخص دادن به قافیه های بکر از ویژگی های شعر قیصر بود.

لازم است در اینجا پرانتزی باز کنم و به نثر ادبی قیصر هم اشاره نمایم . قیصر بنای نوعی نثر ادبی نیز در آن زمان گذاشت که تاثیر بسزایی نیز داشت. کتاب طوفان در پرانتز قیصر در آن سالها با استقبال خوبی روبرو شد و هنوز که هنوز به چاپ های مجدد می رسد.

 

- قیصر امین پور در عرصه شعر نوجوان نیز فعال بود . در این رابطه نیز توضیح دهید؟

- قیصر و یکی دو تن از شاعران کودک مانند جعفر ابراهیمی توانستند برای نخستین بار شعر نوجوان ارائه دهند. ارتباط نوجوانان شهرستانی با قیصر و شنیدن و مطالعه ی آنان، قیصر را در حال و هوایی دیگر قرار داد و به فکر سرایش شعر نوجوان انداخت. منظومه شعر «روز دهم» قیصر امین پور اولین نمونه ی شعر نوجوان به طور رسمی در ایران بود و پس از آن بود که شاعران دیگری در حال و هوای شعر نوجوان قیصر قرار گرفتند و توانستند این نوع شعر را ادامه دهند. سروش نوجوان شد محلی برای ارائه شعرهایی برای گروه سنی نوجوانان. باید بگویم که قیصر امین پور از بنیانگذاران جدی شعر نوجوان بود، او توانست در این حوزه نیز چند کتاب چاپ و منتشر سازد.

- با این که امین پور، شاعری جنوبی بود، آیا استفاده از فضای جنوب و فرهنگ آن نیز در شعر وی دیده می شود؟

- امین پور در برخی آثار خود از فرهنگ ها و باورهای مردم منطقه خود استفاده کرده است. اما این تاثیرپذیری کم رنگ جلوه می کند.

- برخی محافل از قیصر به عنوان یک شاعر دولتی یاد می کنند، نظر شما چیست ؟

- این محافل متاسفانه به دلیل عدم اقبال از آنان، راز موفقیت دیگران را به دولتی بودن منتسب می کنند. امین پور یکی از شاعران آزاده ادبیات معاصر بود. هیچ گاه به هیچ دولتی منتسب نبود. ببینید شما کی به شکل رسمی چهره امین پور را در همین تلویزیون خودمان  دیده اید؟ قیصر از چه رانتی استفاده کرد؟ همین عمل قلب اخیرش او را با 15 میلیون بدهکاری رها کرد. علیرضا قزوه میگوید توسط ساعد باقری از این بدهی قیصر باخبر شدم سعی کردم 10 میلیون تومان از وزارت ارشاد جذب کنم و این مبلغ را برایش بردم اما این پول را از من تحویل نگرفت و من به ناچار آن را به ارشاد برگرداندم . به این می گویند وابسته بودن؟ دولتی بودن؟ اینکه کسی بیاید در زمینه ادبیات دفاع مقدس کار کند و حماسه های بهترین فرزندان مردم را به شعر تصویر بکشد باید او را به دولتی بودن متهم کرد؟

از سجایای اخلاقی ، آزادگی و مناعت طبع قیصر همه با خبرند حتی نویسندگان و شاعران دگر اند