تبليغاتX
کلمینی یا حمیراء ...

خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود

 هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود

نگارهای نوآیین ز گلستان بسترد

پرندهای بهاری ز بوستان بر بود

ز کله‏‎های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ

 ز حله‏های بهاری نه تار ماند و نه پود

نهفته نار پدیدار گشت و گل بنهفت

 غنوده نرگس بیدار گشت و گل بغنود

ز درد سیب دل، نار گشت خون آگند

ز زخم نار رخ، سیب گشت خون آلود

چو چشم جانان نرگس به باغ چشم گشاد

چو روی عاشق، خیری به باغ رخ بنمود

چو سوگوار بداندیش شاه نیلوفر

 در آب غرقه و رخسار زرد و جامه کبود...

 

قطران تبریزی

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت20:32توسط علی هوشمند |
 

« از نستعلیق گیسوان حوا »

گزیده ی شعرهای من توسط انتشارات تکا منتشر شد

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت17:27توسط علی هوشمند |
غزل تازه ای از علیرضا قزوه
 

 

باید بروم راه من از کوه و کمرهاست

هرچند که پایان شبم غرق سحرهاست


ساقی! به خدا دور غریبی ست بگردان

دیری ست که در ساغر ما خون جگرهاست


پیمانه به من دادی و گفتی به سلامت

می نوشم از این زهر که لبریز شکرهاست


رفتم به تماشای جمال تو در آتش

دیدم که در آن سوی قیامت چه خبرهاست


وقت است که از آینه بیرون بزنم باز

آیینه ندانست که در من چه سفرهاست


چشم پسران است به اندوه پدرها

اشک پدران است که در خون پسرهاست


دیروز به دست من و تو آینه دادند

امروز ولی نوبت رقصیدن سرهاست

 

                                تابستان ۱۳۸۸

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت1:14توسط علی هوشمند |
 

 ...صعب روزي

         بوالعجب کاري

            پريشان عالمي ...

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت2:3توسط علی هوشمند |
یاد سعدی عزیز !
 

پایت بگذار تا

ببوسم

چون

دست نمی رسد

             به آغوش ...

 

 

+نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت0:44توسط علی هوشمند |

چه سال خوبی ! حال و روزم را با این غزل علیرضای قزوه تر و تازه کرده ام

خوش به حال من ...

 

شبانی

 

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

تمام هستی ام را نذر آن دردانه می کردم

 

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

 

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

 

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

 

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد

چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

 

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

 

 سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

                             فروردین 1388

 

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت1:38توسط علی هوشمند |
 

 شوق آمدن بهار همه را از من غافل کرده است .

اول فروردین روز تولد من است

روز جهانی شعر !!!

خنکای نسیم نوروزی گوارای جانتان !

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت2:13توسط علی هوشمند |
 

باز این چه شورش است ...

                                                                                

لیوان نیمه خالی

لیوان نیمه پر

بر روی میز می گذارم

و از پنجره خیابان را می پایم

ـ دریا به راه افتاده است

با بیرقی سیاه که توفان

او را به اهتزازی خون رنگ برده است

و ماهیان تشنه که آرام

  در بهت خیس خیابان شناورند

 

اینجا کجاست

وقتی اذان بریده بریده است

وقتی صدا چه قرمز

چکه می کند

دریا در این صلواه ظهر چه می خواهد ؟

و ماهیان کوچک غمناک

لب های اعتراض خود را

برای چه

بر شیشه های پنجره ی نمناک

می نشانند ؟

 

لیوان نیمه خالی

لیوان نیمه پر

و ساعت در بهت ظهر گرما

خاموش مانده است

 

در کوچه و خیابان

دریا شناور است

دریا که در اتاقم

با ماهیان خسته ی کوچکسال

با کهکشان شیری ...

 

لیوان روی میز

خمیازه می کشد

من تشنه ام شدید

«دیوان محتشم » نیز

در گوشه ی اتاق

از حال رفته است ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت7:59توسط علی هوشمند |
 

خانه ها و مدارس  مارا بسوزانید اما روح ما نخواهد مرد

یک هنرمند آمریکایی ترانه ی"تسلیم هرگز"را برای فلسطين می خواند

 

 مايكل هارت گیتاریست آمریکایی ،اولین خواننده در این کشور است که ترانه ای درباره تجاوزات اسراییل در غزه می خواند . وی با تاثیر گرفتن از صحنه های کشتار وویرانی که هم اکنون در غزه جریان دارد ،ترانه ی خود را به روحیه ی تسلیم ناپذیری فلسطینیان اختصاص داد .

 وی سراینده وآهنگساز ترانه ای است که پدیده ی تجاوزات اسراییل علیه فلسطینیان را بازگو می کند ، تجاوزاتی که قربانیان خود را در هیاهوی بمب های منوری که شب های غزه و چهره های غیرنظامیانی که در جستجوی پناهگاه هستند را روشن می کند ،از میان "کودکان وزنان " قربانی می گیرد و ویرانی "مساجد ،منازل ومدارس" قابل رؤیت می سازد .

 هارت ترانه ی خود را درفضایی آمیخته از غبار برخواسته از ویرانه ها وبمباران به پایان می رساند و تاکید می کند هنوز صدایی می آید که می گوید ، "امشب در غزه .. بدون نبرد .. هرگز تسلیم نخواهیم شد ".

 گفتنی است که هارت کارهای مشترکی با برجسته ترین هنرپیشگان آمریکایی مانند ويل سميت ، ناتالي كول ، جسيكا سيمبسون و دیگران دارد . هارت با انتشار بیانیه ای که نسخه ای از آن چهارشنبه 14-1-2009 در اختیار خبرگزاری "أمريكا إن أرابيك" قرار گرفته است می گوید : " به خاطر این همه پشتیبانی ، و دعایی که برای مردم غزه می شود مراتب امتنان خود را به شما اعلام می دارم ".

 وی افزود روی سایت اینترنتی وی آمده است : "خواهشمند است پس از دانلود کردن این ترانه...بهای آن را به سازمان های خیریه ای که درزمینه کمک به مردم فلسطین فعال هستند پرداخت کنید ".  وی خواهان پرداخت مستقیم مبالغ به آژانس کمک رسانی به پناهندگان فلسطینی وابسته به سازمان ملل متحد (آونروا) شده ، واز هواداران خود نیز خواسته است به منظور پایداری در برابر تجاوزات اسراییل به فلسطینیان کمک های مالی کنند .

ترانه "تسلیم هرگز":

 

 تشعش نور سفیدی دیدگان را کور می کند

وآسمان غزه را شب هنگام روشن .

 مردم برای یافتن پناهگاهی سراسیمه اند

آنان نمی دانند آیا مرده اند ویا زنده اند

و تانک ها وهواپیما در راه .

 آتشباران ویرانگر در پیش

دیگر چیزی باقی نمی ماند

فریادی دود را می شکافد :

 

تسلیم هرگز

امشب تسلیم بدون نبرد هرگز

 

خانه ها  ومدارس مارا بسوزانید

اما روح ما نخواهد مرد

ما زانو نخواهیم زد

امشب تسلیم بدون نبرد هرگز.

 

زنان وکودکان شب های پی در پی کشته می شوند وجان می سپارند

در حالی که رهبران واهی در سرزمین های دور دست

به سخت پراکنی مشغولند ،

اما سخنان ناتوان آنان سودبخش نیست ،

هنگای که بمب ها همچون باران اسیدی فرو می بارند

 

با این همه در میان آمیخته ای از اشک ، خون ودرد ،

بازهم می توانی بشنوی صدایی را که فضای دود آلود را می شکافد ،

و می گوید تسلیم هرگز

امشب بدون نبرد تسلیم هرگز

 

 خانه ها  ومدارس مارا بسوزانید

اما روح ما نخواهد مرد

ما زانو نخواهیم زد

امشب تسلیم بدون نبرد هرگز

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت13:54توسط علی هوشمند |
 

 ترانه یی برای سمرا ء

 

دختر کو چکسالم سمرا ء !

گفته بودم عروست کنم

و درد دود عود و بوی هل

بفرستمت خانه شوهر !

گفته بودم گرانبها ترین جواهر

را جهیزیه ات کنم

آنگاه که تو را در هلهله ستارگان

می فرستم  به خانه ی بخت  

گفته بودم

آسمان را

گفته بودم زمین را ...

 

دخترکم سمرا !

که 4 بهار خونرنگ بیشتر

از تولد خنده ات نگذشته بود

گفته بودم تو را بسپارم

به ماشین گل زده یی

جوان رعنایی

فردای تابناکی ...

 

دریغا دخترکم سمرا..

دریغا  آرزوی ناتمامم سمرا ...

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت1:9توسط علی هوشمند |

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

http://mozikali.blogfa.com/